|
علم فيزيك طرح مفاهيم و قوانيني است كه ما را در درك جهان ياري ميدهند. قوانين فيزيك ساخته ذهن بشر و تابع تمام محدوديتهاي درك بشرند. لذا اين قوانين الزاماً ثابت ،تغييرناپذير و يا براي تمام زمانها خوب نيستند و طبيعت نيز ملزم به پيروي از آنها نيست. يك قانون فيزيكي خوب داراي بيشترين عموميت سادگي و دقت ممكن است. به عبارت ديگر يك قانون فيزيكي خوب بايد اولاً پاسخگوي تعداد زيادي از مسايل فيزيك باشد ثانياً جوابهايش با جوابهاي حاصل از آزمايشات مختلف يكسان باشد، ثالثاً اصول آن انگشتشمار و فراگيري و كاربرد آنها سهل و آسان باشد و بتواند با اين اصول مسائل پيشين را نيز پاسخگو باشد. |
|
با تكامل علم فيزيك بعضي نظريهها و قوانين پيشين، نسبت به پديدههايي كه اين نظريهها و قوانين براي آنها پديدههاي نوين را به خوبي همان پديدههاي قديمي توصيف ميكردند، از ميدان به در شدند. تاكنون هر چه راجع به فيزيك مطالعه كرديد مربوط به فيزيك كلاسيك بود و درباره اجسامي كه با اندازههاي معمولي و سرعتهاي معمولي حركت ميكنند. براي اجسامي كه سرعت آنها نزديك به سرعت نور است، فيزيك كلاسيك جاي خود را به فيزيك نسبيت ميدهد و براي اجسامي كه اندازه آنها از مرتبه |
|
اين قوانين جديد را به صورت شاخه فيزيك جديد بيان كردند كلمه جديد (نوين) به اين معنا نيست كه علم فيزيك جديد شد بلكه همانطور كه اشاره كرديم شاخهاي از علم فيزيك است كه به كمك قوانيني جديد به شرح پديدههايي كه با قوانين قبلي قابل توضيح نبودند مي پردازد. مبحث فيزيك اتمي و ليزر هم در شاخه فيزيك جديد قرار ميگيرد. نمودار فوق نواحي مختلف كاربرد فيزيك كلاسيك، نسبيت ،كوانتومي و كوانتومي نسبيتي را نشان ميدهد. |
| |
|
بيان موفقيت آميز نظريه تابش الكترومغناطيسي يك جسم جامد كه در سال 1900 ميلادي توسط ماكس پلانك ارائه شد، شروع نظريه كوانتومي بود. | |
|
تمام اجسام در دماهاي متناهي امواج الكترومغناطيسي تابش ميكنند. تابش اجسام را در محدوده مرئي طيف امواج الكترومغناطيسي با چشم ميتوان مشاهده كرد. شايد تاكنون سرخي يك آهن گداخته را در دماي بالا در آهنگري ديده باشيد. اين نور ناشي از تابشي است كه اين جسم در دماي بالا از سطح خود گسيل ميكند. آزمايش نشان ميدهد همه اجسام در هر دمايي كه باشند از سطح خود امواج الكترومغناطيسي گسيل ميكنند كه به آن تابش گرمايي نيز ميگويند. حتي وقتي نشستهايم از بدن ما نيز تابش گسيل ميشود ولي چون اين تابش در طول موج هاي ناحيه فروسرخ است، ما نميتوانيم آن را ببينيم. هر چه دماي جسمي بالا تررود، تابش گسيلي از جسم به سمت طول موجهاي كوتاهتر يعني به طرف نور مرئي نزديك ميشود. |
| |
|
گفتيم كه اجسام در دماهاي مختلف، انرژي از خود ساطع ميكنند و ميزان گرمايي كه يك جسم جذب يا منتشر ميكند، علاوه بر دما به طبيعت سطح خارجي آن نيز مربوط است. اجسامي كه به راحتي ميتوانند امواج از خود تابش كنند، جذب كننده خوبي نيز براي همان طول موجها هستند. يعني هر ماده همان پرتوهايي را تابش ميكند كه ميتواند آنها را جذب كند. اين موضوع به قانون تابش كيرشهف معروف است. |
شدت تابشي يک جسم برابر است با مقدار کل انرژي موج هاي الکترومغناطيسي که درباره زماني يک ثانيه از واحد سطح آن جسم گسيل مي شود.
هر چه ضريب جذب جسم بالاتر باشد، شدت تابشي آن نيز بالاتر خواهد بود پس جسم سياه داراي بالاترين شدت تابش در هر دمايي است جسم سياه بهترين گسيلنده ي موج هاي الکترومغناطيسي و بهترين جذب کننده ي اين موج هاست.
مقدار تابش گسيل شده را با کميتي به نام تابندگي مشخص مي کنند. تابندگي يک جسم در هر طول موج برابر است با مقدار انرژي موج هاي الکترومغناطيسي با طول موج هاي بين
و
که در واحد زمان از واحد سطح جسم گسيل مي شود.
هر چه دماي جسم سياه بيشتر باشد، تابندگي جسم سياه بيشتر خواهد بود. هر چه بسامد موج گسيل شده بشتر باشد، تابندگي بيشتر خواهد بود. هر چه طول موج موج گسيل شده بيشتر باشد تابندگي کمتر خواهد بود.
ناتواني فيزيکي کلاسيک در توجيه نظري تابش جسم:
به منحني هاي زير توجه کنيد:

يکي از ناسازگاري هاي بين نتايج محاسبات مبتني بر فيزيک کلاسيک و نتيجه هاي تجربي، آن است که محاسبه هاي کلاسيکي پيش بيني مي کنند که مقدار انرژي تابشي گسيل شده با طول موج بسيار کوتاه بايد نامتناهي باشد. اما همانطور که در نمودار تجربي مي بينيد مقدار اين انرژي بسيار کوچک است.
نظريه ي پلانک درباره تابش بر اين فرض استوار بود که «انرژي تابشي جسم کوانتوامي است».
کميت هاي گسسته کميت هايي هستند که فقط مي توانند مقادير خاصي را اختيار کنند. در فيزيک به اين کميت ها «کميت هاي کوانتوامي» مي گويند. کميت کوانتوامي فقط مي تواند مضرب درستي از يک مقدار پايه ي مشخص را اختيار کند. کمتري مقدار يک کميت کوانتوامي را مقدار پايه يا «کوانتوم» آن کميت مي نامند.
تئوري تابش پلانك طبق اين نظريه، ميزان انرژي تابشي از يك جسم به صورت كوانتاهايي از انرژي است. يعني اين تابش در فركانس مثال: انرژي فوتون بنفش را نسبت به انرژي فوتون قرمز مقايسه كنيد. (بسامد نور بنفش حدوداً 1016Hz و بسامد نور قرمز حدوداً 1014Hz است.) پاسخ: با توجه به اينكه انرژي فوتون با بسامد، نسبت مستقيم دارد پس فوتون بنفش كه داراي بسامد بزرگتري است داراي انرژي بيشتري نيز ميباشد. در رابطه انرژي پلانك الكترون ولت: يك الكترون ولت مقدار انرژيي است كه بايد به يك الكترون تحت ميدان الكتريكي يك ولت داده شود تا الكترون از صفحه با پتانسيل بيشتر به طرف صفحه با پتانسيل كمتر حركت كند. ار آنجا كه يك ژول هم مقدار انرژيي است كه بايد به يك كولن بار الكتريكي تحت ولتاژ يك ولت داده شود تا اين مقدار بار الكتريكي بتواند بين دو صفحه با اختلاف پتانسيل يك ولت حركت كند. نكته: از آنجاييكه رابطه بسامد و طول موج به صورت نكته: از آنجاييكه رابطه توان و انرژي به صورت مثال: تعداد فوتونهايي كه در يك دقيقه از يك لامپ قرمز 660 واتي گسيل ميشود، چقدر است؟ (طول موج نور قرمز پاسخ:
توسط بستههايي از انرژي كه مقدار انرژي هر بسته
است، انجام ميپذيرد.h در اين رابطه ثابت پلانك ناميده ميشود و مقدار آن
است. كل انرژي تابشي از يك جسم به صورت
تعريف ميشود كه در آن
اگر ثابت پلانك بر حسب ژول- ثانيه و فركانس بر حسب
باشد، آنگاه انرژي بر حسب ژول (J)بدست ميآيد. از آنجا كه ژول واحد بزرگي براي انرژي است لذا معمولاً از يكاي ديگري به نام الكترون ولت (eV) استفاده ميشود.

و بار الكتريكي الكترون
است، پس انرژي لازم براي به حركت درآوردن يك الكترون در ولتاژ يك ولت به اين طريق محاسبه ميشود:
![]()
است ارتباط انرژي موج بر حسب طول موج آن از رابطه زير بدست ميآيد:
![]()
است. توان يك موج الكترومغناطيسي كه شامل n فوتون است، از رابطه روبرو بدست ميآيد:
يا ![]()
است.)
![]()
![]()
منبعاین بخش:شبکه آموزش سیما وآموزش تعاملی فیزیک و سایت آفتابگردان